کد خبر : 379115 تاریخ : 1404 يکشنبه 26 بهمن - 11:54
خاورمیانه زیر سایه آرایش جدید دریایی/ناو دوم؛ بازدارندگی قهری یا پیش‌درآمد تقابل؟ انتشار تصویر ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» توسط ترامپ، هم‌زمان با تشدید تحرکات نظامی آمریکا در خاورمیانه، پیام بازدارندگی و فشار چندلایه به ایران را مخابره می‌کند. استقرار دو ناو هواپیمابر، تقویت سامانه‌های دفاعی در ۱۱ کشور منطقه و اعزام جنگنده‌ها و ناوشکن‌ها را کارشناسان «بازدارندگی قهری» می‌دانند.

به گزارش نجواخبر، روز شنبه، دونالد ترامپ با انتشار تصویری مرموز، بار دیگر پرونده تنش با ایران را به صدر توجه‌ها بازگرداند؛ تصویری که در ظاهر یک نمایش نظامی است، اما در بطن خود حامل پیام‌هایی چندلایه درباره مسیر پرتنش ماه‌های اخیر به شمار می‌رود. برجسته‌ترین برداشت از این پیام، احتمال رویارویی نظامی در صورت شکست دیپلماسی ارزیابی می‌شود.

ترامپ این تصویر را در پلتفرم رسانه اجتماعی خود به نام تروث سوشال منتشر کرد. در قاب تصویر، ناو هواپیمابر آمریکایی یو.اس.اس آبراهام لینلکن دیده می‌شود که پس از ورود به خاورمیانه، اکنون در محدوده عملیاتی ناوگان پنجم آمریکا مستقر شده است. در عرشه این ناو، جنگنده‌های اف ای ۱۸ سوپر هورنت به چشم می‌خورند؛ هواپیماهایی که ستون فقرات نهمین یگان هوایی (CVW-9) مستقر بر این ناو را تشکیل می‌دهند و نماد توان تهاجمی و پشتیبانی هوایی نیروی دریایی آمریکا محسوب می‌شوند.

انتشار این تصویر هم‌زمان با اظهارات تازه ترامپ درباره ایران صورت گرفت. او در پاسخ به پرسش خبرنگاران درباره احتمال حمله گفت: « اگر آنها پیشنهاد درست را به ما بدهند، ما این کار را نخواهیم کرد؛ اما همان‌طور که می‌دانید، از نظر تاریخی، آنها چنین نکرده‌اند. می‌گویند می‌خواهند صحبت کنند، اما تاکنون زیاد حرف زده‌اند و کاری نکرده‌اند.»

ترامپ همچنین در گفت‌وگو با آکسیوس تصریح کرد وضعیت مذاکرات به نقطه‌ای رسیده که «یا با ایران به توافق می‌رسیم یا باید مانند دفعه قبل کار بسیار دشواری انجام دهیم.» او در پاسخ به پرسشی درباره اعزام دومین ناو هواپیمابر به خاورمیانه نیز گفت: « اگر توافقی حاصل نشود، به آن نیاز خواهیم داشت… و اگر به آن نیاز داشته باشیم، آماده خواهد بود.»

سه تن از اعضای دولت دونالد ترامپ فاش کرده‌اند که مقامات ارشد امنیت ملی به رئیس‌جمهور توصیه کرده‌اند پیش از هر اقدام نظامی احتمالی علیه ایران، به پنتاگون فرصت دهد توان عملیاتی خود را در منطقه بازسازی و تقویت کند؛ توصیه‌ای که نشان می‌دهد کاخ سفید در حال سنجش دقیق زمان، ظرفیت و هزینه‌های هر تصمیم راهبردی است و نمی‌خواهد بدون تکمیل آمادگی‌ها وارد مرحله تقابل شود.

بر پایه گزارشی که روزنامه نیویورک تایمز منتشر کرده، طرح بازآرایی نظامی آمریکا صرفاً به نمایش قدرت تهاجمی محدود نیست، بلکه تقویت سامانه‌های دفاعی در ۱۱ کشور منطقه را نیز در بر می‌گیرد؛ کشورهایی که در صورت بروز تنش، ممکن است در معرض واکنش ایران قرار گیرند. این ترکیب، از یک‌سو حامل پیام بازدارندگی است و از سوی دیگر، نشانه‌ای از احتیاط عملیاتی واشنگتن تلقی می‌شود.

به گفته مقامات ارشد آمریکایی، ارتش ایالات متحده در حال انتقال و استقرار سامانه‌های پدافند هوایی در پایگاه‌هایی است که میزبان نیروهای این کشورند. در صدر این فهرست، پایگاه هوایی العدید در قطر قرار دارد؛ پایگاهی که پیش‌تر هدف حمله ایران قرار گرفته بود و اکنون بار دیگر در کانون تدابیر حفاظتی واشنگتن قرار گرفته است. هم‌زمان، تأسیسات نظامی آمریکا در عراق، بحرین، کویت و اردن نیز در حال تقویت سامانه‌های دفاعی خود هستند. هدف اعلام‌شده از این اقدام، تضمین امنیت نیروها و زیرساخت‌های حیاتی پیش از هر سناریوی تهاجمی احتمالی است؛ رویکردی که نشان می‌دهد اولویت نخست، حفاظت از نیروها پیش از ورود به هر مرحله تنش‌آلود است.

گزارش منتشرشده حاکی است ناوگانی که ترامپ از حرکت آن به سوی منطقه سخن گفته، شامل هشت ناوشکن مجهز به موشک‌های هدایت‌شونده برای رهگیری موشک‌های ایرانی، سامانه‌های دفاع موشکی مستقر در خشکی و زیردریایی‌هایی با قابلیت شلیک موشک‌های کروز «تاماهاوک» است. در کنار این تجهیزات دریایی، ده‌ها جنگنده نیز به منطقه اعزام شده‌اند؛ از جمله اف ۱۵ که برای تقویت توان تهاجمی و دفاعی به کار گرفته می‌شود. این ترکیب نشان می‌دهد واشنگتن در حال طراحی آرایشی است که هم توان ضربه پیش‌دستانه را حفظ کند و هم ظرفیت رهگیری و دفاع چندلایه را افزایش دهد.
ناو دوم در آب‌های پرتنش؛ بازدارندگی قهری یا پیش‌درآمد تقابل؟

در حالی که خبر اعزام بزرگ‌ترین ناو هواپیمابر جهان به خاورمیانه نگاه‌ها را به خود معطوف کرده است، بسیاری از کارشناسان تأکید می‌کنند این تحرک الزاماً به معنای آغاز فوری جنگ با ایران نیست. به باور آنان، این اقدام بخشی از یک راهبرد چندلایه برای افزایش فشار و تقویت موقعیت چانه‌زنی واشنگتن در برابر تهران است؛ راهبردی که در قالب «بازدارندگی قهری» و ایجاد فضای «شوک و ارعاب» تعریف می‌شود و هدف آن تغییر محاسبات طرف مقابل پیش از رسیدن به نقطه درگیری است.

بر اساس گزارشی که خبرگزاری آسوشیتدپرس منتشر کرده، ناو هواپیمابر یو.اس.اس جرالد فورد مأمور شده است به خاورمیانه اعزام شود تا در کنار یو.اس.اس آبراهام لینکلن که هفته‌هاست با گروه رزمی خود در منطقه حضور دارد، به‌عنوان دومین ناو مستقر فعالیت کند. استقرار هم‌زمان دو ناو هواپیمابر، از منظر نظامی پیام‌آور افزایش سطح آمادگی است و از منظر سیاسی، حامل نشانه‌ای از ورود تنش به مرحله‌ای حساس تلقی می‌شود.

دکتر الیان سرکیس، پژوهشگر مسائل خاورمیانه، معتقد است اعزام ناو دوم اقدامی صرفاً نمایشی نیست، بلکه نشانه‌ای از نزدیک شدن سطح تنش به آستانه‌های حساس و تلاشی برای تقویت نفوذ نظامی آمریکا در منطقه است. به گفته او، این اقدام در مقطع کنونی بیش از آنکه مقدمه جنگ باشد، کارکرد فشار راهبردی دارد و در خدمت افزایش قدرت مانور واشنگتن در روند مذاکرات هسته‌ای قرار می‌گیرد. سرکیس تأکید می‌کند آرایش نظامی جدید چند پیام هم‌زمان را منتقل می‌کند:

الف ـ نمایش آمادگی واقعی گزینه نظامی در برابر ایران،

ب ـ ارسال پیام اطمینان به متحدان منطقه‌ای آمریکا به‌ویژه اسرائیل،

ج ـ و هشدار به بازیگران همسو با تهران در منطقه.

با این حال، او احتمال می‌دهد هدف فوری، آغاز جنگ نباشد، بلکه افزایش هزینه مخالفت و واداشتن تهران به پذیرش شروط واشنگتن در چارچوب فشاری کنترل‌شده باشد؛ هرچند در صورت شکست مذاکرات، سناریوی اقدام نظامی را کاملاً منتفی نمی‌داند.

در همین چارچوب، دکتر محمد بایرام، کارشناس روابط بین‌الملل، اعزام ناو دوم را نه پیش‌درآمد جنگ، بلکه «ابزار سیاسی با پوشش نظامی» توصیف می‌کند. به باور او، این تصمیم حامل سه پیام روشن است:

الف ـ پیام بازدارندگی به تهران: گزینه نظامی واقعی و آماده است نه صرفاً تهدیدی لفظی،

ب ـ پیام مذاکره‌ای: هزینه مخالفت با گذشت زمان افزایش خواهد یافت،

ج ـ پیام منطقه‌ای: آمریکا همچنان ضامن اصلی امنیت متحدان خود در غرب آسیاست.

بایرام معتقد است اگر نیت واشنگتن آغاز فوری جنگ بود، هماهنگی‌ها با تل‌آویو مسیر آشکارتر و قاطع‌تری طی می‌کرد. آنچه اکنون مشاهده می‌شود، حفظ هم‌زمان گزینه نظامی و باز نگه داشتن درِ مذاکره است؛ ترکیبی که نشان می‌دهد قدرت سخت در خدمت اهداف دیپلماتیک قرار گرفته است.

از منظر مطالعات راهبردی، وضعیت کنونی را می‌توان نمونه‌ای از «بازدارندگی قهری» دانست؛ الگویی که در آن هدف، نابودی فوری توان طرف مقابل نیست، بلکه تغییر محاسبات او از طریق القای احتمال حمله است. در چنین چارچوبی، قدرت نظامی به بخشی از فرایند دیپلماسی تبدیل می‌شود و مذاکره زیر سایه تهدیدی معتبر و باورپذیر پیش می‌رود.

در نتیجه، استقرار هم‌زمان دو ناو هواپیمابر در منطقه را می‌توان بیش از آنکه طبل جنگ تلقی کرد، ابزاری برای مدیریت بحران و افزایش قدرت چانه‌زنی دانست؛ اهرمی که اگرچه سایه درگیری را پررنگ‌تر می‌کند، اما لزوماً به معنای عبور فوری از آستانه جنگ نیست.
دیپلماسی زیر سایه ناوها؛ بازی چندلایه واشنگتن در پرونده ایران

محمد هویدی، پژوهشگر مسائل منطقه‌ای، معتقد است راهبرد دونالد ترامپ بر دو مسیر موازی استوار شده است: مذاکره‌ای مشروط که فشار را حذف نمی‌کند و فشاری فزاینده که درِ مذاکره را نمی‌بندد. به گفته او، هدف این سیاست صرفاً امتیازگیری نیست، بلکه جلوگیری از آن است که تهران از فضای گفت‌وگو برای بازآرایی نظامی یا گسترش نفوذ منطقه‌ای استفاده کند. واشنگتن به‌دنبال «توافقی بهتر» است؛ توافقی که تنها به برنامه هسته‌ای محدود نشود و موضوعاتی چون موشک‌های بالستیک و رفتار منطقه‌ای ایران را نیز در بر گیرد. هویدی این رویکرد را «مذاکره زیر آتش سرد» می‌نامد؛ الگویی که در آن نمایش قدرت نظامی، ابزاری برای تسریع روند مذاکرات و جلوگیری از وقت‌کشی تلقی می‌شود.

در مقابل، نبیل مملوک، نویسنده و پژوهشگر مسائل خاورمیانه تأکید می‌کند دولت آمریکا همواره مسیر دیپلماتیک را کم‌هزینه‌تر و مطمئن‌تر از گزینه نظامی می‌داند. به باور او، نمایش قدرت از طریق ناوهای هواپیمابربیش از آنکه مقدمه جنگ باشد، ابزاری برای بازدارندگی و جنگ روانی است. او می‌گوید واشنگتن تلاش می‌کند میان فشار و دیپلماسی توازن برقرار کند، اما در صورت ناکامی گفت‌وگوها، گزینه اقدام محدود نظامی را کنار نخواهد گذاشت؛ اقدامی که هدف آن نه سرنگونی نظام ایران، بلکه افزایش فشار برای کسب امتیاز ارزیابی می‌شود.