توان نظامی و بازدارندگی نیروهای مسلح و موشک های سپاه می تواند خود یک طرف موفقیت در مذاکره باشد.
به گزارش نجواخبر، باید صریح و بدون تعارف درباره شرایط موجود حرف زد.امروز مسئله فقط اقتصاد، تورم، گرانی یا کاهش قدرت خرید مردم نیست؛ مسئله به یک وضعیت پیچیده تر و چند لایه رسیده که ابعاد اقتصادی، امنیتی، سیاسی و نظامی آن از یکدیگر جدا نیستند.
مردم باید بدانند در چه شرایطی قرار گرفتهاند و چرا تصمیمهایی که امروز گرفته میشود، با تصمیم های چند ماه یا چند سال گذشته تفاوت دارد.
ما باید تکلیف خودمان را با این وضعیت روشن کنیم.اگر قرار بود صرفاً با ابزار اقتصاد و فشارهای اقتصادی مسئله حل شود، تا امروز باید نتیجه های حاصل شده بود.
سالهاست اقتصاد ایران تحت فشار تحریم، محدودیت های مالی، کاهش دسترسی به منابع، افزایش هزینه های مبادلات و نااطمینانی قرار دارد.
تورم بالا رفته، ارزش پول ملی کاهش پیدا کرده و فشار معیشتی بر مردم بیشتر شده است.
بنابراین نمیتوان همچنان تصور کرد که صرفاً با ادامه همین مسیر، مسئله به صورت خودکار حل خواهد شد.
از طرف دیگر، وقتی طرف مقابل صراحتاً از مذاکره فاصله میگیرد و سیگنال های سیاسی و نظامی متفاوتی ارسال میکند، دیگرنمیتوان همه محاسبات را فقط بر مبنای این فرض گذاشت که در نهایت مذاکرهای شکل میگیرد و همه مسائل از مسیر دیپلماسی حل میشود.
مردم باید بدانند مسئله، جنگ طلبی نیست
یک نکته بسیار مهم وجود دارد که باید شفاف گفته شود: دفاع از تصمیم قاطع و نشان دادن قدرت، به معنای استقبال از جنگ نیست.ما جنگ طلب نیستیم. هیچ جامعهای که هزینه جنگ را تجربه کرده باشد، نمیتواند جنگ را یک اتفاق مطلوب بداند.
جنگ تبعات انسانی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی دارد و هیچکس نمیتواند این تبعات را نادیده بگیرد.اما میان جنگ طلبی و پذیرش یک وضعیت بلاتکلیف تفاوت بسیار بزرگی وجود دارد.
وقتی کشوری در شرایط فشار و محاصره قرار میگیرد و طرف مقابل حاضر نیست مسیر قابل اتکایی برای حل مسئله باز کند، باید درباره نحوه خروج از این وضعیت تصمیم گرفت.
نمیتوان برای همیشه در حالت انتظار باقی ماند؛ نه جنگ تمام شود، نه صلح شکل بگیرد، نه مذاکره نتیجه بدهد و نه فشارها متوقف شود.مسئله امروز، تعیین تکلیف همین وضعیت است.
مردم باید بدانند اگر تصمیمی برای نشان دادن قدرت گرفته میشود، معنایش این نیست که حاکمیت یا جامعه از جنگ استقبال میکند.
معنایش این است که کشور نمیخواهد در شرایطی قرار بگیرد که طرف مقابل بتواند بدون پرداخت هزینه، فشار را ادامه دهد.

باید به نیروهای مسلح اعتماد کرد
در چنین شرایطی، یکی از مهمترین مسائل، اعتماد به توان دفاعی و نیروهای مسلح کشور است.
وقتی فرماندهان نظامی درباره ضرورت شکستن محاصره و پاسخ متناسب صحبت میکنند، این موضوع باید در چارچوب یک محاسبه راهبردی دیده شود، نه صرفاً یک واکنش احساسی.کشور باید بتواند از ظرفیت های دفاعی و نظامی خود برای ایجاد بازدارندگی استفاده کند.
اگر قرار است طرف مقابل بداند که فشاربیشتر الزاماً به عقب نشینی ایران منجر نمیشود، باید این پیام را به شکل روشن دریافت کند.اعتماد به نیروهای مسلح به معنای بی محاسبه عمل کردن نیست.
اتفاقاً برعکس؛ یعنی پذیرفتن این واقعیت که در شرایط پیچیده فعلی، توان نظامی بخشی از قدرت چانه زنی کشور است.
اگر قرار باشد هر اقدامی از سوی طرف مقابل بدون پاسخ بماند، طبیعی است که محاسبات او نیز تغییر نکند.

هر جنگی هزینه دارد، اما بلاتکلیفی هم هزینه دارد
عدهای میگویند هرگونه برخورد نظامی میتواند تبعات اقتصادی داشته باشد. این حرف درست است.هر جنگی هزینه دارد ونمیتوان آن را انکار کرد.
اما پرسش اصلی این است که آیا وضعیت فعلی فاقد هزینه است؟
تورم هزینه دارد.کاهش ارزش پول ملی هزینه دارد. نااطمینانی هزینه دارد . اختلال در تجارت خارجی هزینه دارد. کاهش سرمایهگذاری هزینه دارد.فشار بر تولید هزینه دارد. محدود شدن دسترسی به منابع مالی هزینه دارد. فشار بر معیشت مردم نیزهزینه دارد.
بنابراین مقایسه باید میان «جنگ و بی هزینه بودن شرایط فعلی» نباشد. مقایسه واقعی میان دو مجموعه هزینه است.
اگر یک مسیر اقتصادی و دیپلماتیک واقعاً میتوانست مشکل را حل کند، باید تا امروز نشانه های روشنی از نتیجه آن دیده میشد. اما وقتی سالها فشار اقتصادی ادامه پیدا کرده و همزمان فضای سیاسی و امنیتی نیز پیچیدهتر شده است، نمیتوان همچنان همان نسخه قبلی را بدون هیچ تغییری تکرار کرد.
وقتی دیپلماسی پاسخ نگرفته، محاسبه باید تغییر کند، باید دکترین تهاجمی اجرا شود...
ما دیپلماسی را امتحان کرده ایم، مذاکره را امتحان کرده ایم، تلاش برای ایجاد کانال ارتباطی را امتحان کردهایم هیچ پاسخی نگرفتیم.
چارهای جز شکستن محاصره، خارج شدن از ان پی تی و دکترین تهاجمی باقی نمانده به توان نیروهای مسلح اعتماد کنید.

مرتضی بلوکی-کارشناس رسانه